تبليغاتX
HTML> " عشــــــــــــق فــــــــریبنــــده "

 

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه پر حسرت ترا
 با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم
 رفتم ‚ مگو ‚ مگو که چرا رفت ‚ ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود یکباره راز ما
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم کشمکش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
 از بستر وصال به آغوش سر هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت بتلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 18:30 توسط " فریبا بهاری" |


يكي را دوست ميدارم ولی افسوس او هرگز نميداند
نگاهش ميكنم شايد
بخواند از نگاه من
كه او را دوست مي دارم
ولی افسوس او هرگز نميداند
به برگ گل نوشتم من
تو را دوست مي دارم
ولی افسوس او گل را  
به زلف كودكی آويخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به كوی او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست مي دارم
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزيد
يكی ابر سيه آمد كه روی ماه تابان را بپوشانيد
صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست مي دارم
ولی افسوس و صد افسوس
زابر تيره برقی جست
كه قاصد را ميان ره بسوزانيد
كنون وامانده از هر جا
دگر با خود كنم نجوا
يكی را دوست مي دارم
ولی افسوس او هرگز نميداند .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:15 توسط " فریبا بهاری" |


 

بوي محبوب و بوي شب هر دو يادم ارد اين سخن

 

گر شكسته دست تو در دست من

 

 واي به حال دل سرگشته ام   

 

باغ را باز گشودم زين هوس

 

پس تو مرغ دل كرده بودي  در قفس؟

 

من به عطر تن تو گشتم روان

 

از سرگشتگي این چنین گشتم  دوان

 

 

بوي نارنج بوي پيچك بوي راز

 

ميدمد عطر تن تو  توي باغ

 

فارغ از اين بوي دل نشين

 

دل به شيدايي گشته غمین

 

 ف-ب۲/۸۶ 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:31 توسط " فریبا بهاری" |


 

      وقتي دلم برات تنگ ميشه و يك پيام كوتاه ميذارم.   يعني چی 

      اين كه به هيچ فكر نكنم اين يعني هيچ

      يعني دوتا دوست خوب   مثل دوتا مرد  گنده    كه با هم دوستن يا دو تا خانم  با محبت

      همين   يك دوستي ساده  مثل يك پيراهن خنك توي گرماي تابستون

      مثل يك هواي خوب صاف و آفتابي  مثل يك روز باروني  دلگير ولطيف

      مثل تنهايي توي يك اتاق 3 در 4  مثل هيچ   مثل پوچ   وقت گذراني   در يك تاتر

      من محبوبي ندارم  براي وقت گذروني مينويسم  تا نوشتن يادم نره   كه بگم منم ادم هستم          براي دوستي كه نميشناسم     من يك دوست ناشناسم    مثل باد پاييزيم

       يك روز ميام    يك روز ميرم    خشك و شكننده  ولي مهربون   دوست ناشناس

       ولي دل نازک مهربون دل شكسته

       شکننده نه ظريف   با خيالات خام      اينا نون و اب نميشن  اينا كارو بار نميشن

       درسته نميشن  ولي دل که ميشن    بيا با اينا دو تا نون به من بده   ميدن؟   دل؟  

      من يه دنيا  بهت ميدم    دل شكسته ؟  همه دل ادمو میشكنن

      نرم و اهسته  بي اينكه بخوان   ولي خيلي ها هم دل آدمو بدست ميارند

      چه كسي؟ اوني كه دل نداره؟  ما بايد يکم دلمونو قوي کنيم  بايد يکم قوي بشيم

      که با هر بادي نلرزيم  پاي دلم كود ميريزم تا قوي بشه    منظورم اينه  که  معرض  

 

        بادهاي

                    سخت قرار بگيريم  تا تجربه بشه برامون   تا ياد بگيريم بقيه زندگي رو  

       چطور بگذونيم  من طاقتشو ندارم

            

  دلم ميخواد روي اب به سبكي راه برم   و عاشق باشم   مثل يك پرنده ازاد  وسبك

    با خيالم توي اب  راه ميرم  من شبا با ماه وستاره ها حرف ميزنم

    گوشه پرده اتاقم شبا كناره   از پشت ابرا   اونو ميبينم   بهش ميگم دختر ماه تو عاشقي يا         من  عاشق ترم

    به من چشمك ميزنه   دختر ماه؟    دختر ماه اسمش مهتابه  مهتاب  با حرير سفيد ابرا    صورتشو از نامحرم پوشونده   وقتي خسته ميشه ميخواد حجابشو بر داره  _  ميره پشت ابرا

  از صنوقچه دلم    سفره دلمو پيشت باز كردم 

   وقتي ميايي بوي عطر مياري با خودت بوي بهار ميدي عيدي هم ميدي؟

+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 13:21 توسط " فریبا بهاری" |