سلام نور چشمانم
نمیداا نم چند ماه است از اشنایی ما میگذرد
فقط اینو میدونم که از روز خلقت تا ابد میشناسمت
امروز میدانم که رفتی دانشگاه تا اقای راهنما را ببینی . امروز چندمین روز است که از من دور ی میکنی
شاید بخاطر تصمیمی هست که گرفتی .این چندمین روز است که مسج صبح بخیر جیگرم را از تو ندارم
عمر من افتاب نيم روز پاييز است و با تابش تو جون میگیرم روزگار بی تو در رنجم میگذارد .
صدای تو تمام دنیای من است .
خوابت تعبیر شد و من برگشتم اما سردی رفتارت این را نشان نمیدهد که از برگشتم خوشحال باشی
جمعه 15 آبان1388 ساعت: 1:41
نور چشمانت آيينه من بودن در آن حكايات من هستند ، محال است كه من حتي يك حركت و نگاه را فراموش كنم ، هر كلمه اي كه به من گفتي هنوز در قلب منه .
دوشنبه 11 آبان1388 ساعت: 0:53
خوابيدم و در خواب ديدم كه تو برگشتي
بيدار كه شدم و بالشتم از اشك هايم خيس شده بود
همه چيز در من يخ بسته است و دنده هايم سرد است
شوق ديدارت با من چه كرده
و نيامدي و زخم نديدنت التيام نميگيرد
و حتي درخواب بازهم به ياد زخمهاي دوري تو را ميبينم
بيدار كه شدم و بالشتم از اشك هايم خيس شده بود
همه چيز در من يخ بسته است و دنده هايم سرد است
شوق ديدارت با من چه كرده
و نيامدي و زخم نديدنت التيام نميگيرد
و حتي درخواب بازهم به ياد زخمهاي دوري تو را ميبينم
دوشنبه 11 آبان1388 ساعت: 1:4
اي دزدي كه خواب را از من دزديده اي ، حتي يك روز هم دوري تو را نميتوانم
به خدت برگرد اي عمرم ، روزهايم ميگذرند و سپري ميشوند
قلب عاشق تو شد و ميدوني كه جز براي تو ترانه اي ندارم
به خدت برگرد اي عمرم ، روزهايم ميگذرند و سپري ميشوند
قلب عاشق تو شد و ميدوني كه جز براي تو ترانه اي ندارم
تو را چه شده است ای زندگی من ، ناز و دشمنیت را زیاد طول دادی و تو آرامبخش غم هایم و مونس منی برگرد ای عزیزترین بین خانواده و مردم ،و بذار محبت و توجهت را احساس کنم ، من عشق توام و از توام ،
من مرده ام و عشقت مرا زنده می کند .
من مرده ام و عشقت مرا زنده می کند .
بجز تو در قلبم و چشمم نيست ، جادوي تو من را به خود مشغول كرده و من را سوزانده . عشقت برایم نامتناهیست ای ارزشمندتر از چشمهایم ، به خاطر تو روحم در بیتابی و بی قراری است پس کنار من بمان و دور نشو . شیدایی تو در دلم از ازل تا ابد نوشته شده است ، دوستت دارم .


